سه ماه و نیمگی


عزیز دل مامان تو پارک نیاوران_ (مامانی اون شب از نور فلش دوربین تعجب می کرذی)

مامانی این اولین بار و آخرین باری هست که یه رستوران باباجونی رفتی - ( عکس با دایی سعید)

سها و بیبی انیشتن
مامانی سه ماهه بودی که سی دی های بیبی انیشتن رو برات خریدم. خیلی از دیدن سی دی ها ذوق می کرذی..........( به گفته آقای دکتر نریمان داشتی کم کم دنیا رو رنگی میدیدی)
یه روز که می خواستیم بریم مهمونی کلی جیغ می کشیدی که بغلت کنم، تو اون لحظه بود که بیبی انیشتن من رو نجات داد.
این عکس رو همون لحظه ازت انداختم.باورم نمی شد...............
دیگه هواست پرت شده بود و کلی ذوق زده شده بودی.
من هم به کار هام رسیدم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سه ماه و نیمگی
